|
آستان جانان...... شعر - قصه - کودک - کتاب
| ||
|
دیدمت سر خوش وشادان به تماشای نسیم دیده ات با دل من بازچه حرفهایی داشت غرق یک خاطره شیرن بود آن زمانی که دلم هیچ نداشت در پس پنجره رویاها به چه زیبا تو به من خندیدی!!! من تورا دید زدم از پس پنجره تنهایی [ سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:10 ] [ محمدطاهر ]
|
||